پیکرت مانند تسبیحی است که از هم وا شده
تیغ و تیر و نیزه روی بیت بیتت جا شده
طعنه و زخم زبان قد تو را خم کرده است
قد تو حالا شبیه مادرم زهرا شده ...
آن قدر روی تنت شمشیر و نیزه تاخته...
قد تو رعنای من، رعناتر از طوبی شده
مادری پهلو شکسته رو به رویت آمده
کوچه، سیلی، میخ در معنا شده
واژه های بر زبانم کمتر از حد تواند
برکهٔ شعرم به شوق نام تو دریا شده
شهزادهاي شبيه ماه
نشسته مثل آينه
همه شدن غرق نگاه
ببين چي ميشه که يه شب
فقط با يک گوشهي لب
حجازو ديوونه کنه
سوار زيباي عرب
وقتي که لبخند ميزنه
خديجه زهرا آمنه
ميخوان بگن احمد ماست
ليلا ميگه عشق منه
ليلا براي پسرش
براي قرص قمرش
شبيه پروانهاي بود
که پر ميزد دور و برش
ـ تو پيرهنت حرز ميذارم
بي تو من آروم ندارم
بيرون اگه خواستي بري
فقط با عباس ميذارم
کنار عباس که باشي
يه خورده کمتر تو چشي
براي خلق تو خدا
انگار کشيده نقاشي
«والتين» يه آيه از لبات
«واليل» مال گيسوات
سوار اسبت که ميشي
نازل ميشه «والعاديات»
دستات که پيمونه ميشه
سجاده ميخونه ميشه
«سبحان ربي» که ميگي
فرشته ديوونه ميشه
تو خونه حيدري دارم
شبه پيمبري دارم
الله اکبر! ، روبروم
علي اکبري دارم
الله اکبر! اومدي
الله اکبر! چه قدي!
الله اکبر! چه دلي!
سرمست ذات احدي
عاشقه تو شاه دینه
پسر ام البنينه
کريم آل هاشمي
بعد از حسن، تو مدينه
رقيه گريون که ميشه
همه ميگن بهونهشه
بگيد علي اکبر بياد
تا دخترک آروم بشه
شبيه غنچهها ميشه
لباش به خنده وا ميشه
عليِ اصغر وقتي که
تو آغوشت رها ميشه
قبيله بود و يه پسر
که اومد از غيب يه خبر
قبيله يک قافله شد
قافله يعني يه سفر
قافله يعني که نمون
وقتي ندا ميده جنون
يعني عطش تو دل عشق
يعني خدا تو دل خون
يعني رجزهاي علي
يه واحد عشق عملي
«قالوا بلا» يي ابدي
سَرِ قراري ازلي
«قالوا بلي» بود و بلا
يک کربلا بود و بلا
رند بلاکش مست مست
خون و خدا بود و بلا
آئینه شباهت جلی می گیرد
او نیمه ی سیبی ست که در معراجش
دستان محمد از علی می گیرد
هم باده نوش کوثری، هم مست از جام علی
باز، ای محمد! میرسی، این بار با نام علی
یا رب و یارب ساغرت، یا حق و یا حق بادهات
از مستی لبهای تو میخانه شد سجادهات
یک دم علی گل میکند در آن لباس سادهات
یک دم محمد میرسد با زلف تاب افتادهات
میآید از در مصطفی امشب که مستم با علی!
حالا که تو هر دو شدی پس یا محمد! یا علی!
تسبیح زیبایت دل روح الامین را میبرد
آن قد و بالایت دل اهل زمین را میبرد
ناز قدمهایت دل سلطان دین را میبرد
موج نگاهت کشتی اهل یقین را میبرد
غرقند قایقهای ما در بهت اقیانوس تو
بال ملک میسوزد از «یا نور و یا قدوس» تو
وقتی رجز خوان میشوی، انگار حیدر میرسد
یک لافتای دیگر از نسل علی سر میرسد
ای نسخه دوم! ـ که با اصلش برابر میرسد ـ
پیش تو میلرزد زمین، گویی که محشر میرسد
صف میکشد یک شهر تا شاید تماشایت کند
مه میرسد تا یک نظر در صبح سیمایت کند
شهزاده! دل را میبری از شهر با یک گوشه لب
ای مرد! تو یا یوسفی یا احمدی، یا للعجب!
چشم انتظارت کوچهها، ای ماه زیبای عرب!
صبح یتیمان میرسد تا میرسی تو نیمه شب
دستان تو میراثی از دست کریم مجتبی
اصلا تو گلچینی شدی از گلشن آل عبا
تا پردههای خیمه را ماه جوان وا میکنی
هم دشمن و هم دوست را غرق تماشا میکنی
با شرم و خواهش یک نظر در چشم بابا میکنی
از او چه میخواهی؟ چرا این پا و آن پا میکنی؟
ای کربلایی این تو و این لحظهی دلخواه تو
ای شیر مست هاشمی اینجاست جولانگاه تو
میخواستت در خاک و خون اصلا خدای کربلا
اصلا سرشتت از گِلی خونین برای کربلا
تا باز باشی بهترین، در روضههای کربلا
اما در این توفان امان از ناخدای کربلا
با خواهش چشمان تو تا اذن میدان میدهد
با رفتنت آرام جان! دارد پدر جان میدهد
شبیه حضرت پیغمبر است او
علیّ مرتضا آمد به میدان
ولی نه! نه! علی اکبر است او
تشنگی از لب خشکیده ی تو مشهود است
قطعه قطعه شدنت را همگی خندیدند
کوفیان را زقدیم عاطفه ها کمبوداست
صورت به صورت آیه هایش را تلاوت کرد
از بای بسم الله تا لبخند آخر را
دارد تمنا می کند از چشم خونینش
یک پلک، یک گوشه و یا یک ناز دیگر را
شان نزول لحظه ی "امن یجیب" این جاست
اینجا که می بوسد لبش، لب های مضطر را
مانده است برگرداند از میدان شهیدش را
یا نه! بگیرد زیر بازوهای خواهر را
زینب که روی نیزه هفتاد و دو سر دیده است
در کودکی تشییع مفقود الاثر دیده است
بی قامت او قیامت دنیا را
خنجر نزنید بر تن اکبر آه...
مجنون نکنید بیش از این لیلا را